تبليغاتX
بيد مجنون از جنونش مي سرايد

قالب پرشین بلاگ


بيد مجنون از جنونش مي سرايد
شعر من/محبوبه حدادی
 

سلام

سلامی از یک زمین کج!

 

نمی دانم گاهی چه بر سر روزگار می آید. هر چه در کلاس های خصوصی و عمومی رقصش شرکت می کنم و هر چقدر رقصنده تر می شوم و با سازهای کوک و نا کوکش می رقصم باز هم می گوید: هان! عروس شدی محبوبه؟ زمین که کج نیست!

یاد بازی بچگی ام می افتم:

 

این دختره

اینجا نشسته

گریه می کنه

زاری می کنه...

 

همه دور سرم می چرخند، می رقصند و مرا گیج می خورند و بعد فکر می کنم که چطور با چشم بسته یکی را بزنم و یکی را نزنم و باقی را...

 

به هر حال می دانم "زندگیم آن جشنی نیست که به آن دعوت شدم اما می خواهم تا می توانم زیبا برقصم"  (وام گرفته از چارلی چاپلین)

 

پا نوشت: قرار بود وبلاگ محبوبه حدادی نیمه هر ماه شما را غزلنوش کند و دوست داشت در هر نیمه دوستانش به پری این لیوان سر بکشند و شاید مست.

اما...

 

 


 

همین که می رقصد فکر زن نمی رقصد

سلام منقبضش در دهن نمی رقصد

 

در انقباض خیالش نشسته ساعت ها

در انبساط زمان مطلقن نمی رقصد

 

به خرده های خیالش که خرده می گیرد

نخورده می خوردش تن به تن نمی رقصد

 

چه تکه تکه شده روح استخوانی زن

که تا ابد روحش در بدن نمی رقصد

 

اتاق حال تهوع گرفته می پیچد

به حال گیجی تن، پیرهن نمی رقصد

 

o

...و چیز گنگی در فکر مرد می چرخد

جنین سقط شده در کفن نمی رقصد

 


 

 

به کفشات قبل دلتنگی به کفشات قبل راه رفتن

بیا برگرد - برم گردون که پاهات خسته تر میشن

 

به سیگار توی دستت به داغی که دلت داره

حسودی می کنم  وقتی یه زن تنهات می ذاره

 

رو سینه ت گرمه آغوشش که از من باز می گیری

چه شب هایی که رو تختت پتو رو گاز می گیری

 

مچاله  میشه دستایی که دستامو نمی گیره

نه این دیوار می ریزه نه این تصویر می میره

 

بیا برگرد – برم گردون که شب پر نورتر میشه

چشات آبی ترن وقتی که از من دورتر میشه

 

هوای کوچه لبریزه از اشکایی که می ریزه

یه زن پشت در خونه ت دلت هـــــرّی نمی ریزه؟

 

[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 23:20 ] [ محبوبه حدادی ]

 

 

هنوز منتظرم تا دوباره برگردی

همیشه منتظرم بی اشاره برگردی

 

قسم به هر چه خیابان که بی تو طی کردم

پیاده رو نشدم تا سواره برگردی

 

بیا ستاره بسوزان شب مقدس من

دلم نمی خواهد بی ستاره برگردی

 

دلم برای سپیدی ماه لک

                                      لک شد

نمی پرد که تو ای ماه پاره برگردی

 

بگرد دور سرم ماه من که گیج توام

زمین همیشه قشنگ است.

                            آره... برگشتی!

 

 

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 16:50 ] [ محبوبه حدادی ]

 

 

من از تنهايي لبريز اين ديوار مي ترسم

من از آرامش نامرد اين آوار مي ترسم

 

تمام موش هاي مرده ي ديوار بيدارند

كه من از موش هاي مرده ي ديوار مي ترسم

 

چه نمناك است اينجا ترْك كردن تا ترَك خوردن

چه دلگير است وقتي از تو ، از ديدار مي ترسم

 

هزاران بار بر دوشم پر از چشمان «من آلود»

و با هر تركه مي فهمم كه از اين بار مي ترسم

 

كلاغي از نگاهت در دلم پر مي زند هر شب

و با هر قار مي گويد: كه از اين غار مي ترسم

 

خدا را متهم كردم به جرم اين همه ترس و ...

من ترسو از او انگار – نه انگار مي ترسم

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 15:15 ] [ محبوبه حدادی ]

 

ساده ترين نگاه هم به خدا سخت مي شود

وقتي خيالم از نيامدنت تخت مي شود

 

در كوچه صبر مي كني به تو نزديك مي شوم

تا كوچه ايستاد عطسه ي تو جخت مي شود

 

هي ريخت تكه تكه خاطره ات مثل كوه، باز

تصوير من شبيه يك زن سر سخت مي شود

 

بد جور مي تكاندم قدم باد - بند بند -

وقتي غبار رفتنت به تنم رخت مي شود

 

حالا به طعنه من در آینه می پرسم از خودم

آیا کسی شبیه این "من خوشبخت " می شود؟

 

[ پنجشنبه 15 دی1390 ] [ 10:10 ] [ محبوبه حدادی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


نگاه كه مي كنم
تو را كلمه مي بينم
كلمه
كلمه
دكلمه مي شوي
براي چشماني كه تو را ...
گــــــــوش مي كنند
امکانات وب